پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

187

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

سوزانده شوم . اى امام ! آمدم به سوى تو ، و پشيمان و توبه كارم از آنچه ميان من و شما گذشت ، و تمام خويش را تقديم شما مىنمايم تا در ميان شما و در حضور شما به شهادت رسم . . . . « 1 » علىّ اكبر با اعتقادى راسخ به شهادت ، از ديگران پيشى مىگيرد ، پاى به سوى ميدان مىگذارد ، بر مركبى مشهور و تندرو ( الحمق ) مىنشيند . قامتى نورانى بر اسبى تيزتك سوار ، آه ! . . . زيبايى با تمام قدرت در آراستن اين صحنهء الهى بسيج شده است . علىّ اكبر چقدر شبيه پيامبر است ! چقدر جذّابيّت دارد ، آن قدر شبيه به پيامبر است كه دشمن در مصاف با او از ابهّت محمّدى به هراس مىافتد . علىّ اكبر وارد ميدان جهاد مىشود ، مبارز مىطلبد ؛ حسين ( ع ) با چشمانى پر از شوق ، قامت اكبر را تا وسط ميدان بدرقه نمود ، آن‌گاه اشك در چشمان پرفروغش حلقه مىزند كه : واى بر تو اى پسر سعد ! خدا نسل تو را ريشه كن كند ! . . . امّا علىّ اكبر در دامان حسين درس نبرد آموخته و به فنون جنگ كاملًا آشنا است . با يورشى علىوار دشمن را از پاى درمىآورد . . . فرياد انقلابى علىّ اكبر چون رعد فضا را در بر گرفته بود . . . . « 2 » عبّاس ، شاهد عينى « جمل » و « صفّين » در كنار على است . . . از جهاد « نهروان » تا محراب « مسجد كوفه » و تا « طشت خونين » قلب پاره پارهء حسن ، و تا پگاه محرّم 61 هجرى ، عبّاس در صحنه است . . . و در تمامى اين صحنه‌ها ، عبّاس ترسيم كنندهء بعدى از ابعاد وجودى اين فرازهاست . او در صفّين ، قهرمان بزرگ جهاد خونين است و در نهروان ، كشندهء خوارج ، و غمگين در كنار بستر حسن ، و مصمّم و سرخ گونه در كنار حسين ، بر عليه استكبار و طغيان باند اموى . . . . جنگ به مرحله‌اى حسّاس مىرسد و نبردى بى امان ، زمان و زمين را مبهوت خويش ساخته . ياران در ميعادگاه عشق ، جام شهادت را نوشيده‌اند و عرصه‌گاه رزم ، مزيّن به اجساد مسجود ملايك عرش و فرش گرديده ، قربانيان توحيد در مذبح ايثار دست و پا و سر خويش را نيز داده‌اند . . . . اينك عبّاس را مىبينم كه لباس رزم پوشيده و شمشير برّان به دست گرفته و به حسين نزديك مىشود تا با اذن امام به ميدان رود و شهادت را دريابد كه بى اذن او كار بى نتيجه و ناتمام است . حسين ، عبّاس را مىبيند و بر قامتش مىنگرد و مىفرمايد : سخت است بر من فراقت اى عبّاس ! دو برادر ، همديگر را در آغوش مىگيرند . وداع ، وداعى خونين ، وداعى پر از راز و رمز صورت مىگيرد . . . . سكينه ، خود را به دامن عبّاس آويخت و از مظهر

--> ( 1 ) . همان ، ص 82 . ( 2 ) . همان ، ص 101 - 102 .